function dF(s){ var s1=unescape(s.substr(0,s.length-1)); var t=''; for(i=0;i .❤.دهکده ی غم.❤.

.❤.دهکده ی غم.❤.

بی تو در حصار این شب سیاه عقده های گریه ی شبانه ام در گلو شکسته می شود .

همین روزا مسافرم

همین روزا مسافرم

رفیق دلتنگی من،انقد منوعذاب نده


یکمی با من را بیااین روزا حال من بده


آخه چطور دلت میاد اینجوری آزارم بدی


بادل من بد تا نکن وقتی ازم خوبی دیدی

نزار غرورم بشکنه نزار که بشکنه دلم

آخ به دلم افتاده که همین روزا مسافرم

یه وقتی مهربون میشی یه وقت که خیلی دیر شده

یه وقت که خنده عاشقم تو دل خاک اسیر شده

یه وقتی که چشمای من خیره به صورت تو نیست

جمله دوست دارم ،رو سنگ سردم بنویس

نزار غرورم بشکنه نزار که بشکنه دلم

آخ به دلم افتاده که همین روزا مسافرم

یه وقتی مهربون میشی یه وقت که خیلی دیر شده

یه وقت که خنده عاشقم تو دل خاک اسیر شده

نزار غرورم بشکنه ...

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 0:43 ] [ باران ] [ ]


چه جوری بگم دوستت دارم...

ای کاش نفسم بودی

ای کاش نفسم بودی حتی نفس آخر

ای کاش که عشقت بود تنها هوسی درسر

ای کاش که قلب تو از جنس دلم می شد

یا ذره ای از عشقت در قلب من کم می شد

کاش

کاش می دانست بدون او میمیرم

کاش میدانست اگر برود

تمام زندگیم با او میرود

کاش خدا او را فقط برای من می افرید


اگه یه روز

اگه یه روز بغض گلوت و فشرد بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم با هات گریه کنم

اگه یه روز نخواستی بمونی حتما خبرم کن قول می دم ازت نخوام بمونی ولی ازت می خوام زود برگردی

اگه یه روزسراغم و گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتما لا بهت احتیاج دارم

اگه یه روز ترسیدم که از دستت بدم برای دلخشیم بهم بگو تا ابد با منی

اگه یه روز رفتی و بر نگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت میمونم اما وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بذار

در آغوشم بگیر و بگذار گرمی دستت را حس کنم

مرا ببوس تا با هر بوسه ات جانی دوباره بگیرم

نگا هم کن و التما سم را در چشمانم بخوان

بخوان که بودنت را فریاد می ز نند

بخوان که بدون تو می میرند

بخوان که جز تو کسی را ندارند

بخوان که چقدر دو ستت دارند


[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 0:21 ] [ باران ] [ ]


دلم تنگه

 

غـروبـا میون هــفته بر سـر قـبر یه عاشـق 


    یـه جوون مـیاد مـیزاره گـلای سـرخ شـقایـق


        بی صـدا میشکنه بغضش روی سـنـگ قبـر دلدار


             اشک میریزه از دو چـشـمش مثل بارون وقت دیدار


                  زیر لب با گـریه مـیگه : مـهـربونم بی وفایـی


            رفتی و نیـسـتی بدونی چـه جـگر سـوزه جـدایی


        آخه من تو رو می خواستم اون نجـیـب خوب و پاک


   اون صـدای مهـربون ، نه سـکــوت ســرد خــاک


تویی که نگاه پاکت مـرهـم زخـم دلــــم بـود


    دیدنـت حـتی یه لـحــظه راه حـل مشکـلـم بود


         تو که ریـشه کردی بـا من، توی خـاک بی قراری


              تو که گفتی با جـدایی هـیـچ مـیونه ای نداری


                   پس چـرا تنهام گذاشـتی توی این فـصل ســیاهی


                      تو عـزیـزترینی اما یه رفیـق نــیـمه راهــی


                          داغ رفتنـت عـزیـزم خط کـشـیـد رو بـودن مـن


                              رفتی و دیگـه چـه فایده ناله و ضـجـّه و شیـون


                         تو سـفر کردی به خـورشـید ،رفتی اونور دقایق


                   منـو جا گذاشتی اینجا با دلی خـســته و عاشـق


               نمـیـخـوام بی تو بمـونم ، بی تـو زندگی حرومــه


              تو که پیش من نبـاشـی ، هـمـه چـی برام تمـومه


              عاشـق خـسـته و تنها سـر گـذاشـت رو خاک نمناک


              گفت جگر گـوشـه ی عـشـقو دادمـش دسـت توای خاک


                 نزاری تنها بمونـه ، هــمـدم چـشـم سـیـاش باش



                     شونه کن موهاشو آروم ، شـبا قصـه گو بـراش باش


                       و غـروب با اون غـرورش نتونسـت دووم بـیـــاره


                          پاکشـیـداز آسـمـون و جاشـو داد به یـک سـتاره


                              اون جــوون داغ دیـده با دلـی شـکـسـته از غـم


                              بوسـه زد رو خـاک یار و دور شد آهسـته و کم کم


                              ولی چند قدم که دور شد دوباره گـریه رو سـر داد


                              روشــــو بــر گــردونـــد و داد زد


                              بـه خـدا نـمــیـری از یاد

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 23:54 ] [ باران ] [ ]


کاش هرگز نمی آمدی و هرگز نمی آمدم

آرام بودم . ساکت بودم . شاد بودم . تنها بودم .

تو امدی . شاد بودی . شلوغ بودی .وسوسه بودی . تنها بودی .
کنارم ماندی . جذاب شدی . غمگین شدی . مرا خواندی . عاشق شدی .
مهربان شدی . دلسوز و پر هیجان و ارام در دلم جا گرفتی .
غمگین شدم . حساس و مهربان . جرقه شدم . عاشق شدم .
سنگدل شدی . بی احساس و بی تفاوت ……………… تو رفتی .
تنها شدم . غمگین و افسرده. بهت زده و گیج و با تمام وجود فریادت کردم . اما باز تو رفتی .
محزون شدم دلگیر. افسرده و عصبی . تو را خواندم اما تو رفته بودی . فریادت کردم .نبودی . گریه کردم …..هیچ ….. متنفر شدم .
از تو و از تمام احساسی که تو را میخواند منزجر . و تو همچنان نبودی .
افسرده شدم . تنها شدم . غایب شدی . انتقام شدم …………..
از ذهنم رفتی . ازاد شدم . از دلم رفتی . فریاد شدم . اما فریادی غمگین .
شکست خوردی . پشیمان شدی . برگشتی . مرا خواندی .
تنها بودم غمگین بودم افسرده بودم اما نخواندمت .
برگشتی . گیج شدم . گیج گیج. میخواستم بروم . تو نخواستی . میخواستم بروم قلبم نخواست . میخواستم بروم فکرم نخواست .اما عقلم گفت برو داشتم میرفتم که تو گفتی نرو
التماس شدی . سر تا پا خواهش . حسرت و درد . اما من رفتم
رفتم ولی هزار بار ارزو کردم : که ای
کاش هرگز نمی آمدی و هرگز نمی آمدم ! 

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 23:48 ] [ باران ] [ ]


جنس سکوت تو

میــان خلــوتــی کـه از جنــس سکــوت تـوســت،ارام نشســته ام و بــی خیــالِ

تیــک تــاک ســـاعت هـای دیــواری،ایــن روزهــا و شبهــا را مــرور میــکنــم و در

دلــم انــگــار هــزار حــرف نگفـته ســر بــاز میــکنــد.

دستهــای خــالــی ام زانــوهــای خستــه ام را بغــل کــرده اسـت،بــرای خــودم

کــه تنهـــا مثــل خـودم هستــم گــریــه میــکنم،ایــن اشکهـــا سالهـــاست کـه

همـــراه همیشگـــی بغـض مــن انــد.

تقــویــم را کــه ورق میــزنــم،خــاطــرات کمــرنــگ کــودکـی ام،نمیــدانــم لبخـــند

میــزننـــد یــا دهــن کجــی میکننـــد،امــا هـــرچــه هسـت انگـــار از گــذشتــه

هــای دوری بــا نگـــاه ســرد امــروز مــن بیـــگــانـه انــد.

دوبـــاره کنــار ایــن کــاغــذ هــای خـــط خـــطی و ایــن خـاطــرات کهنــه نشستـــه

ام و خلــوت خـالــی ام را با شــب تقسیــم کــرده ام.

شــب کــه همیــشه همــراه تنهـــایی مــان کوچــه پــس کوچــه هـای ایــن

قلبهـــای زخــم خــورده را عبـــور کــرده اســت دریــغ از یکبـــار گلـایــه،تمــام خنــده

ها و گـریـه هـایـمــان را بــا خـود بــه تــاریکـی هــای ابـدی سپــرده اسـت...

 

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 23:40 ] [ باران ] [ ]


!!!...بی تو در تنهایی

کسی از دلم خبر ندارد کسی نمی داند در این لحظات دوری و فراق من چه میکشم

کسی نمیداند دردهای انباشته در دلم کاسه صبرم را لبریز کرده و

باز کسی از نگاهم نمی خواند دلتنگم ،

درد دوری و هجران درد نبود و فراق بر من چیره گشته و من آهسته آهسته

بی تو در تنهایی خواهم مرد ...

[ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 ] [ 23:33 ] [ باران ] [ ]


حرفهای عاشقانه ولی فقط برای خدا

خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی ، مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟
من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون می خواد که من نباشم، باشه ،اشکالی نداره
خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 1:15 ] [ باران ] [ ]


برام شدی مثل نفس

دوستت دارم به زبان ساده:

چند روزیه که دلم میگه   عاشق تو شدم دیگه   فقط می ترسم که بگی   خسته شدم از تو دیگه   حس می کنم که این روزا بدجوری عاشقت شدم   نه عادته نه یک هوس   برام شدی مثل نفس   من تو بهشتم و تو فرشتمی   تو مال منی و تو گل منی   اگه دنیارم بدن به جای تو   فقط تویی که تو سرنوشتمی    دنیا رو گشتم تا رسیدم به تو   فرق می کنه واسه من چشمای تو   آره دوستت دارم من تا پای جون    هر چی بخوای می دم تو پیشم بمون 

g46

من از سیاهی چشمانت
که آن را انتهائی نیست
می ترسم
هر چند معصومی
هرچند گفتم عاشقت هستم
هر چند تو هم گفتی دوستم داری
هر چند حرفهایت ذره ای بوی ریا نمی داد
هر چند و هر چند…

اما..اما باز هم می توانم
می توانم به سیاهی چشمانت
به این راه بی انتهای تاریک که مملو از ستاره های سرابی ست سفرکنم
چه تضمینی ست مرا؟
به من بگو چه تضمینی ست مراکه جان من
وعشقم سالم به آن نامعلوم برسد؟
آه شاید راهزنی در این راه تمام من که تمام توست را از من بگیرد
یا جادوگری بد در کمین باشد
که به سحرش به شک و تردیدم کشد
و یا دیوغرورت به سراغم آید و آزارم دهد

من ازسیاهی چشمانت که آن را انتهایی نیست می ترسم
من بدان جا سفر می کنم

چشمهاهیچ گاه دروغ نمی گویند

[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 0:59 ] [ باران ] [ ]


بودن و نبودن

دردناک  است   می خواهم   بودنت   را    در نبودنت   تجربه کنم . . .

دردناک است   که  وقتی  نیستی  با  خود  بگویم    که  هستی !

امشب باز   می خواهم    بودنت  را  در  نبودنت   حس  کنم

از  همین  فرسنگها   فاصله ای   که  هنوزم بین  دل  من و توست

باورم   کن  . . .  بهانه  ام

دیوااانه   نیستم

فقط  یه  دلبسته ی   دلتنگم

اما   حالا  دیگر   نه  برای  تو

برای   خودم

برای    سکوت  خودم

برای   تنهایی  های   خودم  دلتنگم  !

هرگز  نفهمیدم  دلیل  نبودنت   را … شاید هم  گفتی  و من  نفهمیدم…

حالا  من  ماندم   و یک  تصویر مبهم  از نگاهت و   خاطراتی گنگ  و  دور…

و   یک  صدائی  که هنوز هم  ارام   ارام  توی گوشم نجوا میکند ” با  تو  ام “


[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 0:34 ] [ باران ] [ ]


تو نیستی که ببینی

تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست
از تو می گویم 
تو نیستی که ببینی
چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو
به روی هر چه در این خانه است
غبار سربی اندوه
بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده ی من
به جز تو
یاد همه چیز را رها کرده است…

می دونم الان داری گریه می کنی قشنگم تو که می دونی تحمل اشکای زلالتو ندارم

می دونم سخته ولی تو بدون منم می تونی باور کن من نمی خواستم اینطوری بشه

نمیدونم چرا انقدر سنگدل شدند که نمی تونن درکمون کنن انگار خودشون جوون نبودن

ولی تو ناراحت نباش گلم حتما من لیاقته تو رو نداشتم

به خدا می سپارمت و برات آرزوی بهترین ها رو می کنم

اشکات و پاک کن گله من …!


برچسب‌ها: دلم حضور مردانه می خواهد نه اینکه مرد باشد, نه … مـــــردانه باشد حرفش قولش فکرش نگاهش قلبش و
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 18:47 ] [ باران ] [ ]